![]() |
![]() |
|
| اجتماعی -هنری -فرهنگی |
|
سلام
اين روزها هواي تفت بقدري با حال و با صفا شده كه نگو ، كافيه صبح كه نمازت را خوندي ديگه نخوابي و به قول معروف مشت بزني پاي چش شيطون و از خونه بزني بيرون . باور كنيد هنوز از دم در حياط وارد كوجه نشديد يك احساس سبكي به شما دست مي ده كه نگو ، حالا چه برسه كه يكه كفش راحتي و يه گرم كن ورزشي بپوشي و وارد كوچه و كوچه باغ و خيابان و ميدون و پارك و كوه و غيره بشي . تازه وقتي كه اومدي تو كوچه مي بيني كه خيلي ها زودتر از تو راه افتيدن . مخصوصا خانمها ؛ به هر خيابان و ميدون و پاركي كه نگاه كني زنها در گروههاي دو تا پنج نفره ، در حال حركت هستن و جالبه كه اون خصوصيت خواسشون كه هر كجا باشند بايد با هم ديگه حرف بزن را دقيقا عمل مي كنند . ميدو ني چه ، من مطمئنم كه اونها خطر را بهتر از من و شما فهميدن و مي دونن كه خط بيخ گوشمونه براي همين از بس خاطر خودشون را مي خوان ميگن پيشگيري بهتر از درمونه . از اين اينها كه بگذريم هيچ فكر كرديد حالا كه اگه ساعت پنج صبح دير بجنبي نمازت قضا ميشه تا ساعت 7 صبح كه بايد بري سر كار، 2 ساعت وقت مفيد و خوب براي انجام دادن هر كاري كه شما فكرش بكنيد هست بقول قديمي ها كه گفتن : سحر خيز باش تا كامروا شوی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 8:1 توسط رسول |
|
|
با لاخره دیروز مجددا جرثقلیهای غول پیکر آمدند تا با برداشتن لوله هایی که چند ماه حسینیه امام تفت را محاصره کرده بودند بردارند . بدون آن انکه بخواهیم تجزیه و تحلیلی راجع به گذاشتن و برداشتن لوله ها داشته باشیم فقط به یک نکته اشاره می کنم که چقدر خوب ما آدمها که اجتماعی زندگی می کنیم تو بعضی از کارهای اجتماعی هم با هم مشورت می کردیم تا متحمل بعضی هزینه های غیر قابل جبران نشویم . در هر صورت حسینیه امام آزادیت مبارک .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 5:24 توسط رسول |
|
|
ما آدمها وقتي دور هم جمع ميشويم دلايل مختلف داره . البته همه يك بهانه اي را پيدا مي كنند و در بهانه پيدا كردن همه مشترك هستيم اما اهداف همه مون فرق ميكنه براتون يه مثال ميزنم كه مطالب خوب جا بيفته چند روزيه هوا گرم شده و براي اينكه از گرما فرار كنيم از هر فرصتي كه پيش بياد استفاده ميكنيم و به سمت جاهاي خنك كه الحمد الله يزد از اين باب كم نداره بار سفر را مبنديم و با هر وسيله اي كه در دسترسمون باشه به سمت مقصد مورد نظر راه مي افتيم . شك نكنيد كه همه اونهايي كه اين تصميم را مي گيرند يك بهانه مشترك دارند اما اگر يه كمي وارسي كنيد و كنجكاويتون گل كنه متوجه ميشويد كه يه عده واقعا از شر گرما مي زن بيرون. يه عده سري به مزرعه و ملك و املاكي كه توي آباديهاي اطراف دارن مي زنن. تعدادي هم ميروند آدمهايي كه اومدن ييلاق تماشا كنند گروهي هم ماموريت دارن در منطقه حضور داشته باشند كه آب از آب تكون نخوره و اينهايي كه همه بهانه هاشون مشتركه نگاه چپ به همديگه نكنن كه البته خدا خيرشون بده كه اگه اين چش و ترس هم نبود خدا ميدونه توي اين آباديها چه محشري راه مي افتاد . شايد هم راه افتاده و ما خبر نداريم نه غلام ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 22:28 توسط رسول |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
خيلي خوش اومدد صفا اوردد قربون قدمتون |
| پیوندهای روزانه |
|
ساباط آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|