تبليغاتX
تفت چه خبر ؟
اجتماعی -هنری -فرهنگی
 انار صد دانه یاقوت

حر فهای کوچه باغی :

-         بلا که زردی  و سرخی نداره ، اینهم یکجور بلاهه .

-         نه اوسا ، اینها همش تقصیر خودمونه .

-         بازم دست شهرداری درد نکنه .

-         برا چی چی ؟

-         لااقل یکی سبد انار گنده وسط میدون گذاشته .

-         این به چه دردی مخوره .

-         موقعی که جشنواره انار برگزار مشه . به منظور بزرگداشتش مرم تو اون میدون و گل نثارش مکنم .

-         اما من مگم که از بس باغ شهر ، باغ شهر کردم ، شهریها چشمون کردن !

-         گفته بودن هرکه درخت خشک کنه جریمش مکنن .

-         حلا اینهمه جریمه را کی می خواد بده .

-         هرکی اندازه وسعش مده .

-         همیشه هیزم تر و خشک با هم می سوزن .

-         اصلا از اول اشتباه کردم انار کاشتم .

-         چرا ؟

-         اگه تیر آهن کاشته بودم  الان اینجوری نمی شد .

-         اونوقت خو دیه باغشهر نبود ، باغ آهن یا آهن شهر بهش مگفتن

-         این اره برقی نرسید . بلند شو برو دنبالش . نشسه برا من جفنگ مگه .!!!!!!!!!!!

 

        

       

 

|+| نوشته شده توسط رسول در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387  |
 عاشورای حسینی در تفت

تصاویری از عاشورای حسینی سال ۱۳۸۶ در تفت

       

 

التماس دعا

 

|+| نوشته شده توسط رسول در یکشنبه سی ام دی 1386  |
 محرم3

سیدالشهدا(ع)

من قیام کردم تا امر به معروف ونهی از منکر کنم وبه روش و سیره جدم پیامبر خدا و پدرم امیر مومنان عمل نمایم و راه آنان را بروم......  

Click for Full Size View

با فرارسيدن تاسوعا و عاشوراي حسيني
عاشورائيان در ماتم سالار شهيدان و شهداي کربلا سوگوارند

|+| نوشته شده توسط رسول در جمعه بیست و هشتم دی 1386  |
 محرم2

Click for Full Size View

دیشب که شب هشتم محرم بود همه هیئتهای عزاداری محله های شهر تفت طبق سنوات قبل به منظور عزاداری و ارادت به سید و سرور شهیدان عالم حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و اصحاب با وفایش به محله های سلطان آباد و غیاث آباد رفتند . هر دو حسینیه مملو از جمعیت عزادار بود . این مراسم معنوی تا ساعت ۳بامداد ادامه داشت  

Click for Full Size View

|+| نوشته شده توسط رسول در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386  |
 محرم 1

Click for Full Size View

کرامات الحسینیه (ع) بعد از شهادت

ارواح طيبه عصمت بزيارت حسين (ع )

جناب حاج ملا على كازرونى رحمة اللّه عليه كه يكى از افراد و با ايمان با اخلاص بود نقل فرمود: شب 23 ماه رمضان بالاى منزل تنها احياء داشتم كه هنگام سحر ناگاه حالت سستى و بى خودى به من دست داد.
در آن حال متوجه شدم كه تمام عالم اعلاء مملو از جمعيت و غلغله است و سر و صداى فراوانى است از صدائى كه فصيحتر و به من نزديكتر بود، پرسيدم تو را به خدا تو كيستى ؟ فرمود: من جبرائيل هستم ، گفتم : چه خبر است امشب ؟ فرمود: حضرت بى بى عالم فاطمه زهراء با مريم و آسيه و خديجه و كلثوم (هنّ) براى زيارت قبر حضرت سيدالشهداء(ع ) مى روند.
و اين جمعيت ارواح پيغمبران و ملائكه هستند.
گفتم : براى خدا مرا هم ببريد، فرمود: زيارت تو از همين جا قبول است و سعادتى داشتى كه اين منظره را ببينى .
حضرت آية اللّه شهيد دستغيب فرمود براستى حاجى مزبور علاقه شديدى به حضرت سيدالشهداء (ع ) نصيبش شده بود كه در همان مجلس دو ساعتى چند مرتبه كه اسم مبارك حضرت را مى برد بى اختيار گريان و نالان مى شد

و تا چند دقيقه نمى توانست سخن بگويد و فرمود: من طاقت ذكر مصيبت آن حضرت را ندارم .

|+| نوشته شده توسط رسول در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386  |
 
 
بالا